دسته: مقاله

  • آموزش و پرورش اسلامی، رویایی که تبدیل به واقعیت نشد

    آموزش و پرورش اسلامی، رویایی که تبدیل به واقعیت نشد

     

    ویژگی هر انقلاب سیاسی، تغییر در ارکان مهم کشور است. نظام جمهوری اسلامی ایران نیز که با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 به طور رسمی کار خود را آغاز کرد  از این دایره مستثنی نیست. انقلاب فرهنگی یکی از این تغییرات بود که با رویکرد تحول در فضای فرهنگی جامعه و به خصوص دانشگاه در سال های نوپایی انقلاب اسلامی شکل گرفت. انقلاب فرهنگی هدفش را اسلامی‌سازی دانشگاه‌ها و از بین بردن فاصلۀ بین دو نظام آموزش عالی مجزای حوزوی و دانشگاهی عنوان کرد اما هیچ حرفی از تغییرات ساختاری  در آموزش و پرورش که بیش از 12سال مسئولیت پرورش نسل آیندۀ کشور را بر عهده داشت، به میان نیاورد. البته کتب درسی در همان سال ها به مبانی اسلامی آراسته شد؛ این اقدام، شایان تقدیر بود و توانست نظر طلاب و علما برجسته را جلب کند، اما کافی نبود. عده ای معتقد بودند نام “آموزش و پرورش” باید بر اساس متد قرآنی که “یکزیهم” را بر “یعلمهم” ارجح دانسته به “پرورش و آموزش” تغییر یابد و این تغییر نه تنها در نام، بلکه در بطن مدارس اجرایی شود. عده ای از روشنفکرین نیز معتقد بودند باید مبانی اسلامی  به طور نامحسوس در بطن آموزش و پرورش حضور داشته باشد تا بتوان تاثیر شایان آن را در جامعه دید. ماحصل دیدگاه های مختلف، متد آموزشی کنونی را شکل داد که در طی این چهل سال، نمی توان نشانه ای از توانمندی آن در تربیت اسلامی دانش آموزان یافت. اما ایراد کار کجاست؟!

     

    رطب خورده منع رطب چون کند؟

    البته بهتر آن است که بگوییم رطب نخورده چگونه می تواند فردی را به خوردن رطب مشتاق کند؟ کسی که به خوشمزگی یا خواص خرما معتقد نیست، چگونه می تواند به فرد دیگری خوردن آن را توصیه کند؟ چگونه می تواند در عمل ثابت کند که رطب دوست دارد و از رطب، خیر بسیار دیده است؟ معلمی که خود به مبانی اسلامی معتقد نیست( به هر دلیل!) و در کلامش، گویشش و مهمتر از همه، در عملکردش، اسلام نمود ندارد، چطور می تواند تربیت اسلامی دانش آموزان را با همیت و دقت لازم دنبال کند؟ پس ابتدا باید استاد را “استاد اسلامی” بار آورد تا دانش آموز بتواند در کنار خود از یک الگوی تربیتی اسلامی بهره ببرد. این عده تعداد کثیری ندارند اما به سبب تاثیرگذاری بسیار معلمان در ترسیم شاکله فکری انسان، باید حداقل به عنوان یک تفکر که جلوی رشد اسلامی دانش آموزان را می گیرد، شناخته شوند.

    نکتۀ حائز اهمیت دیگر این است که دانش آموز بتواند به طور عینی، رفتارهای عملی را در معلمی که در حرف به اسلام اعتقاد و ایمان دارد ببیند؛ معلمی که در سر موقع نماز بخواند اما نحوه رابطه با شاگردانش را نداند، نه تنها مبلغ اسلام نیست، نه تنها نمی تواند در مسیر تربیت اسلامی شاگردانش قدم بردارد، بلکه آنان را از مسیر زده می کند. او به عنوان نماد یک تفکر در میان دانش آموزان شناخته می شود، پس رفتارش، رفتار آن تفکر شناخته خواهد شد! و البته بالعکس، معلمی که رفتارهای خودبی داشته باشد اما به هردلیلی به مظاهر دینی بی توجه باشد، روحیه دین گریزی را در دانش آموز تقویت می کند.

     

    طرح زیاد، اجرا اندک

    آفت بزرگی که بلای جان آموزش و پرورش امروز شده، ازدیاد برنامه های مختلف و ایده های متعدد بسیار است. در هر دورۀ مدیریتی، به لطف عوض شدنِ از سیر تا پیاز مدیران ادارات آموزش و پرورش، طرح های جدید می آیند و ایده های گذشته، کما اینکه با کیفیت و جالب باشند از بین رفته و یا کمرنگ می شوند. این دور باطل باعث می شود هیچکدام از طرح هایی که می توانند تا حدی برای تربیت اسلامی دانش آموزان موثر باشد، به مرحلۀ اجرای کامل نرسند. از میان تمام آنچه در این چهل سال، پرورش دینی این سیستم کج و ماوج به آن رسیده است، برگزاری مسابقات قرآن، عترت و نماز است که سال ها بایک متد و در دو کتگوری پژوهشی و آوایی در حال برگزاری است. البته در این مسابقات نوابغی هستند که می توان از آن ها مبلغان بزرگی ساخت، اما پس از پایان مسابقات، رها می شوند و سرنوشت خیلی از آن ها به ناکجاآباد فکری می رسد. سیستم مدیریت در آموزش و پرورش اسلامی، تشنۀ یک فرد متفکر جهادی است؛ فردی که بیش از آن که بتواند ایده بدهد، در براندازی ایده ها، گزینش آن ها، اولویت بندی برای اجرا و از همه مهم تر در اجرای ایده های مهم خبره باشد. در زمان چه کسی، کدام دولت، توانست یک طرح ملی-مذهبی با هدف تربیت دانش آموز مسلمان اجرا کند؟ قصور دستگاه های فرهنگی و سیستم آموزشی پژمرده را شبکه های ماهواره ای متعدد و سایت های خانه خراب کن پر می کنند، البته به شیوه خودشان. طرح های مذهبی خسته، هیچگاه توان رقابت با برنامه های ابَر رسانه های دنیا برای رسوخ در ذهن دانش آموزان را ندارند.

     

    نحوۀ نگرش به تربیت اسلامی

    اصولا نحوه نگرش نظام آموزشی امروز به مسئله تربیت اسلامی دانش آموزان نیازمند بازنگری جدی است. آموزشی که مبتنی بر عبادت و نمایش مبانی تئوریک دین باشد، نمی تواند دانش آموز مسلمان تربیت کند، این نظام آموزشی، نمی تواند اسلام پویا و متحرک را نشان دهد و صرفا سیمای منفعل و متحجر اسلام را به نمایش خواهد گذاشت. عبادات از نیازهای معنوی انسان است که وجود آن برای تزکیه روح و زدودن هواهای نفسانی به کار می رود و نبودن آن موجب تیرگی دل از سیاهی های زندگی روزمره خواهد شد، اما اگر شیوه های آموزش در همین بخش نیز در هم تنیده و متراکم و بی اساس باشد، نه تنها روش زندگی اسلامی را به دانش آموزان نمی آموزد، بلکه شوق انجام عبادات و واجبات اولیه دین را نیز از وجود آن ها می زداید. نمونه بارز آن در جامعه دانش آموزی، برگزاری انتخابات هایی است که هیچ نظارتی بر تبلیغات آن وجود ندارد. در تربیت اسلامی، وعده دادن آنچه که اجرای آن در توان فرد نباشد، مانند دادن وعده دروغ، نکوهیده و ناپسند است، اما بارها شاهد بوده ایم که دانش آموزان، حتی در مقطع دبیرستان که خوب را از بد تشخیص می دهند، در تبلیغات انتخاباتی خود، وعده های عجیب و غریبی به هم کیشان می دهند. تربیت اسلامی دانش آموزان فقط شرکت در نماز جماعت نیست(نفی نماز جماعت تلقی نشود).

     

    بلای آسمانی کنکور

    این روز ها در هر محفلی که بحث از آموزش و پرورش باشد، صحبت از مضرات کنکور به میان می آید. کنکور می تواند بنیان زندگی فرد را به کلی تغییر دهد، البته این تغییرات عمدتا منفی بوده و ساختار وجودی فرد را(در بهترین حالت ممکن) برای مدتی دچار اختلالات روحی و درگیری های متعدد می نماید. به این سیر سخت طاقت فرسا، فشار بی امان خانواده و نزدیکان را نیز اضافه کنید تا ببینید چگونه فرد نوجوان که در مرحله ورود به جوانی قرار دارد، حداقل یکسال از تمام تربیت های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و در مجموع، تربیت اسلامی دور می ماند. امروزه کنکور نه تنها کارخانه بزرگ استعداد سوزی و هدر رفت سرمایه های فکری است، بلکه موتور محرک دانش آموزی را که در اوج تفکر و اغتشاش مثبت مغزی است، از تمام ظاهر و باطن دین، دور می سازد. کنکور به انسان می آموزد جوهر مرد، هرکاری نیست، و کارهای یدی نکوهیده است و با ورود به دانشگاه، باید شغل مناسب با در آمد بالا در انتظار او باشد. این نظام آموزشی توهم پرور، می تواند فرد را متناسب با ارزش های اسلامی، که کار برای کسب روزی حلال را عبادت می داند، پرورش دهد؟ می تواند فردی را امام و پیشوای خود معرفی کند که در اوج علوم لدنی، در نخلستان چاه حفر می کرد و نهر می گشود؟ این نظام آموزشی که کتب کنکوری و کمک درسی را در دامن دانش آموز می گذارد و او را از آشنایی با کتب انسان ساز جامعه(بعضا حتی قرآن!) دور می سازد، نمی تواند لفظ تعلیم و تربیت اسلامی را یدک بکشد.

    سید مجید حسینی، استاد دانشگاه تهران و منتقد کنکور که در زمینه تکنولوژی آموزشی فعال می باشد، درباره تاثیر کنکور بر مطالعۀ کتاب های غیر درسی و محتوایی (همچون قرآن کریم) می گوید:« در اوج زمانی که دانش آموز بایستی برای فراگیری جامعه پذیری اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کتاب بخواند و بتواند در جامعه حضور داشته باشد، آموزش و پرورش کاری می کند که او سراغ کتاب نرود و در واقع نتواند و وقت کتاب خواندن نداشته باشد. در حقیقت نظام آموزشی با این کار دستور مفید نبودن را به دانش آموز ارسال می کند و رها کردن کتاب خواندن را به او می آموزد.

  • آمریکا در پرتگاه انزوا

    آمریکا در پرتگاه انزوا

    “آمریکا نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در لیست گروه های تروریستی قرار داد”

    خبر، خنده دار بود و فضاحت بار. آمریکا برای نخستین بار نام نهاد نظامی یک کشور را در میان گروه های تروریستی قرار داد. اقدامی که سیاستمداران مکار آمریکایی، حتی در اوج اختلافات و درگیری با ارتش شوروی، از انجام آن امتناع کرده بودند. “هشتم آوریل2019” در تاریخ به عنوان روزی که حامی اصلی تروریسم در جهان، تنها نیروی مبارز با تروریست را در میان گروه های تروریستی قرار داد، شناخته خواهد شد.

    پس از اعلام این خبر، مایک پمپئو وزیرامورخارجه آمریکا به صراحت اعلام کرد:« از نظر ایالات متحده، بین قاسم سلیمانی(فرمانده نیروی قدس سپاه) و ابوبکر البغدادی(رهبر داعش) تفاوتی نیست».

    این سخن یعنی تمام تلاش های قاسم سلیمانی برای زدودن تیرگی جنایات داعش از خاورمیانه از دید آمریکا، اقدامات تروریستی بوده است!

    همچنین، برایان هوک، نماینده ویژه وزارت امور خارجه آمریکا در امور ایران معتقد است در عراق، 603تن به دست نیروهای سپاه پاسداران کشته شده اند. بیایید ادعای هوک را پذیرفته و فرض را بر این بگذاریم که این تعدادی از انسان ها در عراق به دست نیروهای سپاه پاسداران کشته شده اند. براساس تحقیقاتی که در مجله پزشکی برجسته «لنست» منتشر شده بود، تخمین زده شد که 600 هزار عراقی در نتیجه حمله آمریکا تا تاریخ ژوئیه2006(!) در عراق کشته شدند. از آن زمان به بعد نیز شمار زیادی از مردم عراق در نتیجه جنگ آمریکا در عراق کشته شدند.

     

    وحدت داخلی؛ هدیه بهاری ترامپ به ایران

    اگر نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی بیاندازیم، مهمترین عامل وحدت ایرانیان در مقابل دشمنان، خود آن ها بوده اند. از دل کاخ سفید، بیانیه ها و تصمیماتی خارج شده است که نه تنها با دم شیر، بلکه با لشگر شیرها بازی کرده است. لشگری که با تمام اختلاف نظرهای سیاسی و عقیدتی در راستای احقاق حق ملت، گرد هم جمع می شوند. حتی کسانی که مدت ها با کلیدواژه های متعدد مانند “دولت تفنگدار” در صدد ایجاد برخی محدودیت ها برای آن بودند، پای کار آمدند و سبزپوش شدند. مجلسی که از بطن گروه های مختلف سیاسی آمده بود، لباس سپاه را بر تن کرد و شبکه های سیما، مملو شد از مجریانی که برای حمایت از سربازان پای کار و بی ادعای سپاه، جامه بی سپر آن را بر تن می کردند. احزاب چپ و راست با هر گرایشی بیانیه دادند و به این اقدام آمریکا اعتراض کردند. ارتش جمهوری اسلامی ایران، در بیانیه ای اعلام کرد که دست در دست سپاه دارد و با هم از مردم و ارزش های نظام دفاع می کنند.

    شورای عالی امنیت ملی دهم فروردین ماه98 در اقدامی متقابل، فرماندهی مرکزی آمریکا موسوم به سنتکام و تمام نیروهای وابسته به آن را در زمره گروه های تروریستی قرار داد تا جدال جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده آمریکا وارد فاز تازه ای شود.

     

    ایالات متحده در پرتگاه انزوا

    اکنون که این خطوط را می نگارم، به غیر از عربستان سعودی و بحرین، که از آن ها با عنوان ملیجک های آمریکا در منطقه یاد می شود، هیچ کشوری از این اقدام آمریکا حمایت نکرده است. البته رژیم صهیونیستی نیز با شادی زائدالوصفی خود را همچون همیشه در آغوش آمریکا انداخت. کشورهای اروپایی اما راه مخالفت با اقدام آمریکا را پیش گرفتند. هم پیمان و هم داستان های ایالات متحده که تقریبا یک پای تمام جنگ های آمریکا در خاورمیانه بودند، پای خود را از تروریست خواندن سپاه و گربه رقصانی جدید آن ها علیه جمهوری اسلامی ایران پس کشیدند. اردوغان، رئیس جمهور ترکیه در واکنش به این اقدام آمریکا، آن را با توجه به نزدیک بودن به انتخابات اسرائیل، سازمان یافته و هدف دار دانست.

    همچنین رئیس کمیسیون امور بین الملل دومای روسیه در واکنش به تروریست خواندن سپاه توسط آمریکا گفت: امروز با اینگونه تصمیم های آمریکا، همانند تحریم ها علیه ایران و روسیه و خروج واشنگتن از برجام، با مخالفت شدید برخورد می کنیم.

    وزارت خارجه انگلیس نیز که به خواهر خواندگی آمریکا در تصمیم های این چنینی مشهور است، درخواست واشنگتن برای همراهی با این کشور و قراردادن اسم سپاه پاسداران در فهرست گروه های تروریستی را نپذیرفت.

    کشور ژاپن که یکی از مهمترین پایگاه های هوایی ایالات متحده را در شهر اوکیناوا خود جای داده است، به صراحت عنوان م کند که دنباله رو سیاست های آمریکا علیه ایران نیست و از این اقدام آمریکا(قراردادن نام سپاه پاسداران در فهرست گروه های تروریستی تبعیت نمی کند).

    اینگونه است که آمریکا در انزوای تشنگی می میرد و هم پیمانانش جرعه ای آب تعارفش نمی کنند که هیچ، به نوعی از اقدامات بچگانه دولتمردان آن کشور، برائت می جویند.

    چین در واکنش به اقدام آمریکا علیه سپاه، خواستار پرهیز کشورها به ویژه قدرت های بزرگ از “قلدری” و احترام گذاشتن به قوانین بین المللی شد.

     

    تروریست کیست؟

    در جهان امروز، تروریسم یکی از عوامل اصلی تهدید جامعه به‌شمار می‌رود و طبق قوانین ضد تروریسم در بیشتر کشورهای جهان توسط سیستم قضایی، بزه به حساب می‌آید. به زبان ساده، امروزه تررویست کسی است که اقدام به ایجاد رعب و وحشت افکنی در بین مردمان یک کشور و یا منطقه نماید.

    به موارد زیر توجه کنید:

    1_ در ۲۹ دسامبر ۱۸۹۰ گردان هفتم سواره‌نظام یک کشور در محلی به نام “زانوی زخمی” در داکوتای جنوبی، ۴۰۰ تن از مردان، زنان و کودکان سرخ‌پوست را قتل عام کرد.

    2_ در ۱۶ مارس ۱۹۶۸، ۳۴۷ تا ۵۰۴ شهروند غیرنظامی جمهوری ویتنام جنوبی توسط سربازان ارتش یک کشور به قتل رسیدند. اکثر قربانیان، غیرنظامیان زن و کودک بودند. قبل از قتل، برخی از قربانیان مورد تجاوز، شکنجه و قطع اعضا نیز قرار گرفته بودند. برخی از اجساد نیز در جریان کشتار توسط سربازان قطعه‌قطعه شده بود.

    3_ کشتار غیرنظامیان کره جنوبی در طول جنگ کره که طی آن ۳۰۰ شهروند توسط نیروهای ارتش یک کشور و بین ۲۶ تا ۲۹ ژوئیه ۱۹۵۰ در روستای “نو گون ری” کشته شدند.

    4_ سرلشکر نیروی زمینی ارتش یکی از کشورها طی گزارشی اعلام کرد که رئیس جمهور آن کشور، شکنجه را به صورت سیستماتیک در کشوری که بر آن سلطه دارد مجاز اعلام کرده‌ و بدین ترتیب مرتکب جنایت جنگی شده‌ است.

    5_ کشتار حدیثه که طی آن ۲۴ غیرنظامی عراقی شامل کودک، زن و مرد توسط گروهی از تفنگداران یکی از کشورها، در شهر حدیثه در ۱۹ نوامبر ۲۰۰۵ انجام شد.

    6_ قتل عام یک خانواده عراقی و تجاوز دست جمعی به دختر ۱۴ ساله آن خانواده توسط نیروهای ارتش یکی از کشورها با نام کشتار “محمودیه” شناخته می شود، در تاریخ ۱۲ مارس ۲۰۰۶ در در خانه‌ای در روستای یوسفیه در غرب شهر محمودیه که در جنوب شهر بغداد واقع است، اطلاق می‌شود. در این واقعه دختر چهارده ساله‌ای به نام “عبیر الجنابی” توسط ۵ نیروی ارتش یک کشور مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و سپس به قتل رسید. همچنین مادر ۳۴ ساله، پدر ۴۵ ساله و خواهر ۶ ساله وی نیز قبل از انجام تجاوز به عبیر توسط نظامیان آن کشور به قتل رسیدند.

    7_ در سال ۲۰۰۴، مجموعه‌ای از تصاویر شکنجه زندانبانان زندان ابوغریب بغداد، بر روی اینترنت قرار گرفت و به سرعت پخش شد. انتشار این تصاویر به شدت به وجهه سیاسی و حقوق بشری ایالات متحده آمریکا در جهان لطمه وارد کرد. در ابتدا کشوری که ارتش آن مرتکب چنین جنایاتی شده بود، از قبول این مطلب سر باز زد اما در نهایت، با فشار نهادهای حقوق بشری و گروه های حامی آزادی، ناچار شد موضوع را بپذیرد و دست اندرکاران رده پایین آن را سپر بلا کرده و مجازات کند؛ در دادگاه‌های نظامی آن کشور، یازده نفر از زندانبانان و مسئولین زندان که متهم به اعمال شکنجه، آزار زندانیان یا قصور در گزارش تخلفات به مسئولین ارشد ارتش بودند به سه تا ده سال زندان محکوم شدند. ژنرالِ مسئول زندان نیز به درجه سرهنگی تنزل مقام یافت.

    ژنرال آنتونیو تاگوبا مسئول تحقیق در پرونده زندان ابوغریب در یکی از گزارش‌هایش می‌نویسد:« طی ماه‌های اکتبر تا دسامبر سال ۲۰۰4 ارتش آمریکا شکنجه‌های جنون‌آمیز و وحشیانه و هولناکی مرتکب شد؛ و یکی از مقامات آمریکایی در تحلیل این شکنجه‌ها و کسانی که دست به آنها زده بودند، گفت که بی‌شک این بربرها و متوحش‌ها(خطاب به نظامیان آمریکایی) زندانیان عراقی را حیواناتی می‌پنداشته اند که شایستگی برخورد انسانی را ندارند.

    روزنامه آمریکایی واشنگتن‌پست، ترجمه رسمی انگلیسی سوگندنامه‌های ۱۳زندانی عراقی را منتشر کرد. برخی از اسامی موجود در این اسناد به دلیل اینکه قربانیان آن ها در معرض خشونت جنسی قرار گرفته‌ بودند، پاک شده‌اند. این شهادت‌ها از ضرب و شتم، رفتارهای تحقیرکننده و خشونت جنسی علیه زندانیان پرده برداشت. روزنامۀ “ساندِی تلگراف” از وجود تصاویری خبر داد که انجام تجاوزهای جنسی در زندان ابوغریب عراق را به اثبات می‌رساند.

    بسیاری از قربانیان از فاصله نزدیک مورد اصابت گلوله واقع شده بودند و همۀ آن‌ها شهروندان عادی به شمار می‌رفتند. ادعا شده که این کشتار در انتقام کشته شدن یکی از اعضا گروه تفنگداران دریایی، کرپل میگل تارازاس، که در بمب گذاری کنار جاده‌ای در همان نزدیکی محل سکونت قربانیان عراقی‌ها منفجر شد، انجام شده‌است. بسیاری این کشتار را با حادثه کشتار می لای در ویتنام جنوبی همسان می‌دانند.

    این ها فقط گوشه ای جنایات تروریستی یک کشور است که هزاران کیلومتر دور از کشور و حتی قاره خود، در حال کشت و کشتار است.

    تا سال ۲۰۰۵ ایالات متحده آمریکا بیش از ۷۰۰ پایگاه در ۳۶ کشورجهان داشته ‌است که عمده آنان در کشورهای دور از ایالات متحده بوده است.

    تروریسم دولتی می تواند در هرجای دنیا وجود داشته باشد؛ می تواند با نام آبادانی و آموزش و قص علی هذا…، خود را به بنیان های حکومتی و علمی کشور مورد نظر نزدیک کرده و آن را نابود کند.

    قضاوت را به تاریخ بسپاریم؛ قضاوت اینکه کدام کشورها در زمینه پرورش “تروریست” و کدام کشورها در زمینۀ گسترش “ترور، ایست!” فعالیت داشته اند.

  • جهادی ها در خط مقدم امداد رسانی

    جهادی ها در خط مقدم امداد رسانی

     

    “به صحرا شدم، عشق باریده بود؛ و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد…”

    و پای گروه های جهادی این چنین در عشق فرو می شد، لباسشان به عشق آغشته می شد و دست هایشان در راه عشق پای به عرصه ظهور گذاشته بود. درست هنگامی که بعضی از موظفان خدمت در ینگه دنیا بودند، شهرها یک به یک در حال دریا شدن بود. باران، روی ناخوش خود را به مردمی نشان داده بود که سال ها از خشسالی باغ ها و مزارع خود به سطوح آمده بودند. به لطف فضای مجازی، همه چیز به زودی اطلاع رسانی شد. زودتر از پیامک های سازمان مدیریت بحران و زودتر از هشدارهای صداوسیما. سازمان مدیریت(بخوانید مولد!) بحران، هر لحظه در غافلگیری سیل فرو می رفت و کارها به کندی انجام می شد. آگهی های بزرگی با عنوان “گمشده” در کوچه و خیابان های کشور نصب می شد:« چند روزی است که از استاندار گلستان اطلاعی در دست نیست؛ از یابنده تقاضا می شود وی را به اولین صندوق پست انداخته و یا به ساختمان اصلی وزارت کشور به آدرس ذیل تحویل نماید!»

    آقای استاندار اما در حال خدمت رسانی به مردمان کشور دوست و همسایه کانادا بود و معتقد به اینکه: ولش کنید! آب به دریا می ریزد!

    اما این فقط آغاز کار بود؛ آغاز یک امتحان بزرگ، نه برای سیل زدگان، بلکه برای کسانی که در این میان فرصت را مغتنم شمرده و آستین ها را برای آسمانی شدن وجودشان بالا زدند. البته در این میان باید از شبکه های اجتماعی تشکر کرد که این حجم از بی کفایتی عده ای و فداکاری عده ای دیگر را به رخ کشیدند. گروه های جهادی از هر شهر و روستا، با آنکه خود را نیز در معرض سیل می دیدند اعزام شدند. حتی از روستاهای زلزله زه سرپل ذهاب  افرادی عازم مناطق سیل زده شدند که خود هنوز در کانکس و چادر زندگی می کردند. بیش از 1200نفر در قالب 40گروه جهادی پا به منطق سیل زده استان گلستان نهادند. در پارت اول 25منزل مسکونی و 5خانه دام، توسط این گروه ها آوار برداری شد. جلوگیری از واردآمدن خسارت به 1700منزل مسکونی و 200خانۀ دام با نصب پلاستیک به کنار.

     

    اول بیل بزن، بعد حرف بزن

    بیش از دو سوم استان های کشور درگیر سیل بودند. با آنکه فضای مجازی با بحران شایعه-واقعیت رو به رو بود، اما توانست در جهت اطلاع رسانی و بیدار کردن وجدان های مردمی کمک به سزایی انجام دهد. در کنار عکس های مختلف، تصاویر روحانیونی منتشر شد که در قالب گروه های مختلف جهادی در مناطق سیل زده حضور داشتند و پا به پای بقیه افراد گل و لای را از خیابان ها و خانه های مردم پاک کردند. البته عده ای مانند همیشه ساز مخالفت را کوک کردند و این حرکت روحانیون را ریا دانستند. چرا؟ چون موقع کار روی سر عمامه داشتند. اگر عمامه به سر نبودند چه می شد؟ روحانیون از مردم عادی تشخیص داده نمی شدند. بعدها، همین عده می گفتند در جریان سیل، نه خبری از روحانیون بود، نه آن هایی که دم از انقلاب و اسلام می زنند. البته برخی سلبریتی ها نیز با این عده هم دست و هم داستان اند. عده ای که فقط به اندازه توییت و ریتوییت برخی اخبار به خود زحمت می دهند و خود برای حمایت عملی سیل زدگان، قدم از قدم بر نمی دارند. بله، خوب سیل مانند زلزله نیست و بیاید و برود؛ نمی شود از آن بهره برداری عوام فریبانه کرد و عکس گرفت. می آید، می ماند، جا خوش می کند و باید آن را به سختی از خانه ها بیرون راند، و از آن به بعد، سختی کار آغاز می شود. باید اول بیل بزنی و بعد حرف بزنی!

    گروه های جهادی بدون صحبت، در سخت ترین شرایط، با دلی پر از غصه کار کردند اما امیدوار و با نشاط، کار کردند و دم نزدند. به گزارش سردار غیب پرور، رییس سازمان بسیج، “همه نیروهای بسیج در لرستان و گردان های عملیاتی و گروه های جهادی و امدادی  چند روز قبل از سیل در حالت آماده باش بوده و همزمان با وقوع آن، بی وقفه در حال کمک رسانی به سیل زدگان بودند”. در این میان بودند کسانی که با اعضای خانواده خود که توان امداد رسانی و آماده سازی شهر و روستا را برای ورود سیل زدگان داشتند به دل شهرهای سیل زده رفتند.

     

    به نقل از اعضای یکی از گروه های جهادی که پس از سیل هولناک لرستان، برای امدادرسانی به شهر معمولان این استان اعزام شدند، مهمترین مشکل نیروهای هلال احمر و سازمان های امدادی و کمک رسانی دولتی و سازماندهی شده این بود که اقلام را در بدو ورود و در خیابان ها میان افرادی توزیع می کردند که به خیال آن ها سیل زده بودند؛ در حالی که مردم سیل زده که به خانه هایشان بازگشته و در حال دست و پنجه نرم کردن با گل و لای خانه هایشان بودند. یعنی علنا بیشتر کمک هایی که توسط برخی از نهادها(در خیابان ها و معابر عمومی اصلی) پخش می شد، به دست سیل زدگان واقعی نمی رسید، در حالی که گروه های جهادی، در قالب چند زیرگروه، کمک های مردمی را به درب خانه های مردم در معابر و کوچه های فرعی می رساندند تا مستقیما به دست سیل زدگان برسد.

    در استان لرستان،  بیش از 1600نفر در قالب 150گروه جهادی فعالیت داشتند که ماحصل آن (به جز توزیع ارزاق و موادغذایی) لایروبی 590منزل و مشاعات آن(شامل کوچه ها و خیابان های اطراف) بود. البته این گروه ها تا ماه ها بعد از سیل و یا بلایای طبیعی در محل حضور دارند.

     

     

    مشتاقان مدافع حرم به خوزستان بیایند

    این پیام حاج قاسم سلیمانی بود پس از بازدید از مناطق سیل زده استان خوزستان؛ یعنی کار گروه های جهادی چنان اهمیتی در آینده کشور دارد که می توان آن را با دفاع از حرم برابر دانست. یعنی حضور گروه های جهادی به قدری موثر بوده که برای حضور بیشتر آن ها چنین نکاتی اعلام می شود.

     

    امام رضایی ها؛ بچه های انقلاب اسلامی

    با وقوع سیل مهیب در استان گلستان، آن هم در تعطیلات نوروز که کشور در آرامش کاری به سر می برد و افراد گروه های مختلف پراکنده بودند، “امام رضایی ها” جزو اولین گروه ها بود که خود را به روستای میرزاعلی از توابع آق قلا رساند و در حالی که هنوز خانه های مردم و معابر عمومی در محاصره آب بود، که  امداد رسانی را آغاز کرد. البته این نخستین بار نیست که این گروه به یاری آسیب دیدگان بلایای طبیعی می شتابند؛ در سال های گذشته، تجربه های موفق این گروه در زلزله کوه بنان و کرمانشاه، نمود عینی داشت که از دید رسانه ملی نیز دور نماند. حاج حسین یکتا دربارۀ فعالیت های گروه جهادی-مردمی امام رضایی ها می گوید:« ما بر اساس ضرورت اینجا هستیم. زمانی بود که ما باید در سرپل ذهاب و کوه بنان مستقر می شدیم و یک زمانی هم در مجموعه های فرهنگی کار فرهنگی می کردیم. ما بچه های انقلاب اسلامی هستیم که هر کجا احساس  شود می توانیم کاری کنیم؛ با کمک خیرین و گروه های مردمی ، به نمایندگی از آن ها به آنجا[محل آسیب دیده] می رویم. موضوع اصلی و بحث مهم ما در اینجا بدون هیچ خط و خط کشی های مرسوم، کمک کردن به مردم در مواقع بحران و مشکل مثل زلزله است . به هر حال ما بچه های جنگ هستیم و روزی ضروت داشت از انقلاب اسلامی و خاک ایران زمین مثل همه مردم ما که جدا از آنها نبودیم، دفاع کنیم».

    تمام اعضای این گروه از بطن مردم برخاسته اند به همین سبب جمع آوری آنان به این سرعت و آن هم در ایام عید کار آسانی نیست. البته گروه امام رضایی ها، یک تشکل ثبت شده است که در چارچوب قانون(اما جهادی!) عمل می کند:« ما یک گروه مردمی هستیم و اصلِ کمکی که از طرف این گروه صورت می گیرد، با حضور خیرین و مردم عادی است که در واقع یاری رسان اصلی این گروه هستند. در آق قلا، سرپل ذهاب و کوه بنان هم تجربۀ مشترک و خیلی خوبی با هلال احمر داشتیم و با هم به یک همکاری مشترک رسیدیم. ما به نمایندگی از کل مردم ایران اینجا هستیم.

     

    قرارگاه جهادی امام رضا(ع)؛ همیشه پیشتاز

    نام امام رضا(ع)، باز هم در صدر یکی از گروه های جهادی قرار گرفت؛ این بار اما، بر صدر یک قرارگاه جهادی بزرگ با بیش از 3700 داوطلب در سراسر کشور که مسئولیت هدایت و پشتیبانی تعداد بسیاری از گروه های جهادی را بر عهده دارد. قرارگاه جهادی امام رضا(ع)، کار خود را از سال 1393 آغاز کرد اما اولین ظهور جدی و ملموس این گروه، در جریان زلزله سال1396 سرپل ذهاب بود. حضور موثر و سازندۀ این جمعیت در جریان زلزله خانمان برانداز کرمانشاه باعث شد هنگامی که در نوروز سال 1398، سیل اکثر استان های کشور را فراگرفت، نیروهای قرارگاه جهادی امام رضا(ع) نیز جزو اولین نیروهایی باشند که چشم امید سیل زدگان استان های گلستان، لرستان، خوزستان و خراسان شمالی را به خود معطوف کنند.

    مبارزه با فقر و محرومیت زدایی با تکیه بر حفظ کرامت انسانی در راستای توسعه عدالت اجتماعی، ترویج حرکت های جهادی در راستای خدمت رسانی به اقشار آسیب پذیر و محرومین، بسط و تعمیم گفتمان و فرهنگ مدیریت جهادی، حضور در بحران ها و حوادث در راستای کمک رسانی به اقشار آسیب پذیر، تربیت علمی و عملی جوانان مومن و متدین با حفظ روحیه جهادی در راستای آشنایی با درد محرومین، فعالیت در حوزه زیر ساخت های بنیادی فرهنگی جامعه نظیر خانواده، حجاب، اوقات فراغت و… تنها بخشی از رسالتی است که قرارگاه جهادی خاتم الانبیا به دوش خود می بیند.

    این ها فقط گوشه ای از اقدامات گروه هایی است که با وقوع یک حادثه، کمر همت بسته و از حرف ها و حدیث های سیاسی و خاله زنکی دور می مانند. گروه های جهادی پیش از آنکه کسی بفهمد در مناطق آسیب دیده حضور پیدا می کنند و گاهی تا مدت ها در دل خطر، در دل پر التهاب ترین روزهای حادثه، آرام بخش قلب های مردمی می شوند که در سوگ از دست دادن خانه و زندگی و حتی عزیزانشان نشسته اند.

    البته باید گفت گاهی اوقات گروه های نظامی و امدادی نیز مانند گروه های جهادی عمل می کنند، مانند سرهنگی که خم شد، تا سیل زدگان سالخورده پا روی کمرش نهاده و سوار کامیون شوند، مانند نانوایی که به خاطر امداد رسانی به سیل زدگان به قدری کارکرد که از فرط خستگی و خواب آلودگی، چهار انگشت خود را به وسیله ماشین تقطیع خمیر از دست داد.